تبلیغات

لوگوی سه گوش

عطش کربلا - کرامات حسینی/ای باد حیا نمیکنی؟
عطش کربلا
عاقبت این عشق هلاکم کند،در گذر کوی تو خاکم کند

کرامات حسینی/ای  باد حیا نمیکنی؟

مجلس عزاداری توی مدرسه بر پا كرده بودند و مرحوم حاج میرزا رضای همدانی  (كه یكی از علمای با اخلاص بوده ) در آنجا منبر می رود در آن فصل باد و باران و آفتاب و ابر با هم توام بود. یك روز وقتی كه حاج میرزا بالای منبر مشغول سخنرانی می گردد و بعد از آن روضه حضرت اباالفضل (ع ) را می خواند، ناگهان هوا طوفانی شد و باد شدیدی آمد كه بر اثر آن باد و طوفان چادری كه روی حیاط انداخته بودند به حركت در آورد و هر دقیقه باد شدیدتر می شد و سر و صدا راه انداخته بود.

 

  این مرد بزرگ وقتی این سر و صداها و این صحنه را می بیند دستش را از زیر عبا در می آورد و دو زانو مؤ دب روی منبر می نشیند و با انگشت سبابه اشاره به باد می كند و می فرماید:

ای باد حیاء نمی كنی و خجالت نمی كشی ؟! چقدر یاغی و سركش شده ای ؟
مگر نمی بینی و نمی شنوی كه من مشغول ذكر مصیبت آقایم قمربنی هاشم حضرت عباس (ع ) هستم .
 
آن باد شدیدی كه برخاسته بود و می خواست چادر با آن عظمت را از بیخ و بن بكند،  آرام و ساكت شد و ایشان با كمال آرامش روضه حضرت را خواند
وقتی كه روضه حضرت اباالفضل (ع ) تمام شد و از منبر پائین آمد دوباره طوفان شدیدی برخاست و چادر و پوشش را پاره پاره نمود.




طبقه بندی: کرامات حسینی،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 فروردین 1391 توسط بنیامین اکابری

قالب وبلاگ


Pichak go Up