تبلیغات

لوگوی سه گوش

عطش کربلا - کرامات حسینی/پول با بركت
عطش کربلا
عاقبت این عشق هلاکم کند،در گذر کوی تو خاکم کند

کرامات حسینی/پول با بركت


 حضرت حاج آقاسید ولیّ الله طبسی رضوان الله تعالی علیه  فرمودند:
در اواخر دولت عثمانی كربلا غرق در بلا و ابتلا و گرفتاری بود و اهالی آن با حكومت (در واقعه حمزه بیك كه معروف بود) در مجادله بودند.
من با چند سر عائله در نهایت فقر و سختی بسر می بردیم . ضمناً هر هفته عصرهای جمعه روضه مان ترك نمی شد و هر چه كه می توانستم و اقتضای حال بود و لو خرما به مجلس می آوردم . یك هفته ای قدری خرمای زاهدی برای مجلس ذخیره كرده بودم ، از قضاء چند نفر از اعراب توابع كربلا كه از ترس جنگ به  آقا حضرت عباس (ع) پناهنده شده بودند، مهمانی به منزل ما آمدند. (چون خانه ما در جوار آن حضرت بود). در خانه چیزی نبود مجبور شدم با خرماهای زاهدی از آنها پذیرائی كنم . ....

 چند روز از این ماجرا گذشت ، صبح جمعه شد، رفتم توی فكر روضه و تهیه وسائل آن ، به خانه یكی از رفقاء رفتم كه دو قران از او قرض بگیرم ، ولی متاسفانه نداشت ، وقت برگشتن وارد صحن حضرت سیدالشهداء (ع) شدم ، با خودم گفتم :

غنیمت است تاینجا كه آمدیم یك زیارتی هم بكنم . بعد از اینكه از حرم بیرون آمدم ، با ازدحام مردم كه از طرف خیمه گاه به طرف صحن بود. مواجه شدم ، چون منزل آسیدعلی مسئله گو از توپ صدمه دیده بود، متزلزل شده . و از صدای تخریب آن مردم خیال كردند توپ دیگری زده شده لذا ازدحام به درون دالان صحن فشار میآوردند. 
در این شلوغی پوست ساق پایم خراش برداشت كه ناچاراً از طرف كوچه و بازار به خانه برگشتم ، همینطوری كه داشتم میرفتم دلم شكست ، گفتم : بهتر است كه به حرم  حضرت ابوالفضل (ع) مشرف شوم ، و عرض حال كنم .
آمدم محل خراشیدگی را شستم و بعد بحرم حضرت پناهنده شدم ، توی حرم كسی جز دو كبوتر نبود. گفتم : مولای من ، پایم مجروح شده ، تا مخارج خودم را از شما نگیرم دست برنمی دارم ، مجلس روضه دارم و وسائل آن مهیا نیست ، تا فرجی نرسانی بیرون نمی روم .
با خودم گفتم : یك دو كلمه روضه بخوانم شاید فرجی برسد، ایستادم و شروع به روضه خواندن كردم ، یك وقت متوجه شدم كه اگر كسی بیاید و بگوید برای كه روضه می خوانی ؟ چه بگویم ؟! روضه نخواندم و مشغول نماز هدیه شدم .
از نماز كه فارغ شدم ، دیدم كنار دیواری كه متصل به من بود یك دسته دوقرانی گذاشته شده مثل صرّافها كه روی میز و صندوق هایشان مرتب و دسته بندی شده می چینند بود. گفتم :
بَه بَه مولای خودم  ابوالفضل (ع) مرحمت فرموده چون اگر از جیب كسی ریخته شده بود پخش می شد و به این خوبی دسته كرده و مرتب روی زمین قرار نمی گرفت ، به هر حال آنها را برداشتم و به منزل بردم و توی صندوق گذاشتم و از این ماجرا به كسی چیزی نگفتم .
تا یك سال هر وقت پول می خواستم از آن پولها برمی داشتم و خرج می كردم  و روزهای جمعه هم مجلس روضه ام از صبح تا ظهر طول می كشید و غیر چای و نان و سیگار و قلیان یك حقه شیر مصرف می شد.
پرسیده شد: روزی چقدر مصرف خانه است ؟
گفتم : نمی دانم ، لیكن بعضی اوقات می شد كه سه چهار عدد دوقرانی برمی داشتم و زندگیم را می چرخانیدم و چون خیلی كم از جایی به من پول می رسید مدت یك سال هیچ التفاتی نداشتم ، تا اینكه یك روز گفتم :
خوب است كه پولها را بشمارم ببینم چقدر است ؟! وقتی شمردم دیدم هفتاد و دوقرانی بود. بعد از آن پولها از آن پولها خبری نشد. (1)

 پاورقی
 1- معجزات و كرامات ، 51

 

 




طبقه بندی: کرامات حسینی،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 فروردین 1391 توسط بنیامین اکابری

قالب وبلاگ


Pichak go Up