تبلیغات

لوگوی سه گوش

عطش کربلا - فلسفه عاشورا و نتایج آن/علل به وقوع پیوستن قیام عاشورا
عطش کربلا
عاقبت این عشق هلاکم کند،در گذر کوی تو خاکم کند

فلسفه عاشورا و نتایج آن/علل به وقوع پیوستن قیام عاشورا

مسؤولیت دینی 

اسلام، مسؤولیت بزرگی را در مورد آنچه در کشور مسلمین اتفاق می افتد، حوادث و بحرانهایی که با دین آنان منافات دارد و با منافعشان سازگار نیست، برعهده هر مسلمان گذاشته است؛ زیرا هیچ پذیرفته نیست در اسلام که مسلمان، در برابر حوادث تکان دهنده ای که بر امّت یورش می آورد و منافع آن را نابود می سازد، موضعی غیر مسؤولانه و لا ابالیگرانه داشته باشد، در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله این مسؤولیت را اعلام کرده و فرموده است: «کلکم راع و کلّکم مسؤول عن رعیّته» «هرکدام از شما در مورد اجتماع و مردمش مسؤولیت دارد»، پس مسلمان در برابر خداوند مسؤول است که اجتماعش را مورد توجه خود قرار دهد و برای حفظ منافع کشور و دفاع از امتش، بیدار بماند.....

در پرتو این مسؤولیت بزرگ است که امام با ستم امویان مبارزه نمود و بابرنامه های آنان که هدفشان به بردگی کشیدن امّت و خوار نمودن آن و به یغما بردن ثروتهایش می باشد، نبرد کرد، آن حضرت علیه السلام در مورد آنچه اسلام بر او واجب کرده مبنی بر این که با حکومت طاغوتی یزید جهاد کند، در برابر حرّ و یارانش سخن گفته است. آن حضرت علیه السلام فرمود:
«ای مردم! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: هر کس سلطان ستمگری را ببینید که حرام خدا را حلال می شمارد و فرمان خدا را نادیده می گیرد و با سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله مخالفت می کند و با بندگان خدا به گناه و تعدّی رفتار می نماید، ولی به سخن یا به عمل بر او اعتراض نکند، بر خداوند حق است که او را به جایگاهش وارد سازد».

 وظیفه دینی بر امام واجب می ساخت که در برابر حکومت اموی قیام کند، حکومتی که حرامهای خدا را حلال شمرده و فرمانهایش را نادیده گرفته و با سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله مخالفت نموده بود، جمعی از علمای مسلمین به صراحت بیان کرده اند که وظیفه دینی بر امام واجب می ساخت که در صحنه های جهاد، در دفاع از اسلام، دست به عمل بزند. که بعضی از آنان عبارتند از:

 

الف - امام محمد عبده: «امام محمد عبده» در بیان حکومت عادل و ظالم در اسلام به قیام امام بر ضد حکومت یزید اشاره نمود و قیام امام را وظیفه ای شرعی دانست و گفت: «اگر در دنیا حکومتی عادل یافت شود که شریعت را به پای دارد و حکومت ستمگر دیگری که آن را برپای ندارد، بر هر مسلمانی واجب است که اولی را یاری دهد و دومی را فرو گذارد... و از این گونه است قیام امام حسین علیه السلام سبط پیامبر صلی الله علیه و آله بر امام جور و ستم که به زور و منکر امور مسلمین را در دست گرفته بود، یزید بن معاویه که خداوند هم او را خوار بدارد و هم حامیانش یعنی «کرامیه» و «نواصب» را خوار نماید» (1) .

ب - محمد عبدالباقی: «استاد محمد عبد الباقی سرور»، درباره مسؤولیت دینی و اجتماعی که بر امام واجب می ساخت تا در برابر حکومت یزید به مبارزه بر خیزد، گفته است: «اگر حسین علیه السلام، با یزید فاسق بی بند و بار بیعت می نمود که شراب و زنا را مباح ساخته و کرامت خلافت را به همنشینی با زنان آوازخوان، منحط نموده و جلسات شرابخواری را در مجلس حکومت برپا نموده و سگان و بوزینگان را خلخالهایی از طلا پوشانده بود در حالی که صدها هزار مسلمان گرسنه و محروم برجای مانده بودند.
اگر حسین علیه السلام با یزید بیعت می کرد که با این وضع، خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد، این، فتوایی از حسین علیه السلام بر مباح شمردن این کار برای مسلمین می بود و سکوت وی نیز نشانه رضایت در این موارد بود و رضایت به ارتکاب منکرات، اگر چه به سکوت باشد، به حکم شریعت اسلام، گناه و جرم شمرده می شود... حسین با وضعی که در روزگار یزید داشت، در شبه جزیره عرب و بلکه در همه
سرزمینهای اسلامی، به خاطر جایگاهش نزد مسلمین و قرابتش از رسول پروردگان جهانیان و به خاطر اینکه پس از مرگ بزرگان مسلمین، عظیم ترین فرد مسلمان آن روزگار از جهت علم، زهد، نسب و موقعیّت بود، لذا وی آن شخصیتی بود که برای حمایت از میراث اسلامی، مسؤولیت داشت، بنابراین، احساس مسؤولیتی نمود که او را ندا می داد و از او می خواست تا منکرات را متوقف سازد، خصوصاً اینکه آن کس که این منکرات را انجام می داد و دیگران را به ارتکاب آنها تشویق می نمود، همان کسی بود که در جایگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود، این یک.
دوّم اینکه: آن حضرت برای خلافت، بیعتهایی از جزیرة العرب و سی هزار پیام از سی هزار نفر عراقی از ساکنان بصره و کوفه دریافت نمود که از او می خواستند برای مشارکت با آنان در جنگ با یزید بن معاویه حرکت کند و با تکرار این پیامها بر او اصرار ورزیدند تا آنجا که رئیس آنان، عبداللَّه بن حصین، گفت: ای حسین! در روز قیامت، از تو نزد خداوند متعال، شکایت خواهیم کرد، این چگونه ممکن است در حالی که حسین، حمیّتی دینی و غیرتی اسلامی داشت و مفاسد را در برابر چشمان خود می دید؟! چگونه ممکن است به ندای آنان پاسخ ندهد؟! بنابراین، ندایشان را آن گونه که شریعت اسلامی دستور می دهد، پاسخ مثبت داد و به سوی عراق حرکت نمود» (2) .
این، نظر به غایت محکم است، زیرا همراه با دلایل شرعی است که مسؤولیت جهاد و قیام بر ضد حکومت طاغوتِ زمان را بر عهده امام قرار می دهد.

ج - عبدالحفیظ ابوالسعود: «استاد عبد الحفیظ ابوالسعود» می گوید: «امام حسین علیه السلام ملاحظه کرد که اینک - یعنی پس از هلاکت معاویه - عدم پذیرش خود را نسبت به این بیعت اعلام کند و برای خود از مسلمین بیعت بگیرد این کار برای محافظت از اسلام و رفع ظلم و دور کردن آن تبهکار (یزید) از آن جایگاه با ارزش، کمترین وظیفه به شمار می آمد» (3) .

د - دکتر احمد محمود صبحی: و از جمله کسانی که از این مسؤولیت دینی سخن گفته اند، «دکتر احمد محمود صبحی»است. وی می گوید: «در اقدام حسین علیه السلام به بیعت با یزید، انحراف از اصول دین می بود؛ زیرا سیاست دینی مسلمین، وراثت سلطنت به صورت ولایت عهدی را چیزی جز بدعتی هرقلی نمی دانست که بر اسلام داخل گردانیده شده بود و از آنجا که انتخاب شخص یزید، با آن زشتکاری که از وی شناخته شده و تمایلی که به لهو و شرابخواری و همنشینی با بوزینگان داشت، برای اینکه منصب خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله را عهده دار شود، بزرگترین گناه سیاسی در اسلام بود که هر کس در آن مشارکت می داشت و به آن راضی می بود، متحمل گناه آن می گشت، چه رسد به اینکه اقدام کننده به این کار، فرزند دخت رسول اللَّه باشد. در این صورت، قیام حسین علیه السلام، مسأله ای بود که به دعوت و عقیده بیش از سیاست و جنگ متّصل می شد» (4) .

ه علائلی: «علائلی» می گوید: «وظیفه ای برای خلیفه وجود دارد که اگر انجام ندهد، بر امّت واجب می شود او را سرنگون سازند و بر مردم واجب می گردد که بر ضد وی قیام کنند و آن تلاش در عمل به قانونی است که همه مردم در برابر آن خاضع هستند، در غیر این صورت، هرگونه تظاهری بر خلاف آن، خودسری و تبهکاری خواهد بود. نیز بر شخص مجری قانون، واجب است که بیش از هر شخص دیگری به احترام قانون تظاهر نماید و مسؤولیتش از این جهت، بزرگتر است، پس هرگاه پادشاه، فاسق شود و فسق خود را آشکار نماید و خداوند و پیامبرش و مؤمنان را نادیده گیرد، خضوع در برابر وی، چیزی جز خضوع برای فسق فحشا و منکر نخواهد بود و اعتماد بروی چیزی جز اعتماد بر خودسری و فسق آشکار نیست. این همان معنای تحلیلی گفتار آن حضرت علیه السلام است که فرمود: یزید مردی فاسق، شرابخوار و آدمکش است که فسق را آشکارا انجام می دهد» (5) .
اینها برخی از نظریاتی است که جمعی از علما در مورد الزام شرعی امام به قیام بر ضد یزید طاغوتی ابراز نموده اند آن حضرت حق نداشته است در برابر ظلم و ستمی که یزید مرتکب می شد، موضعی بی تفاوت اتخاذ نماید.


مسؤولیت اجتماعی

امام علیه السلام به جهت موقعیّت اجتماعی اش، در برابر امت، به خاطر ظلم و ستمی که امویان بر آن وارد کرده بودند، مسؤولیت داشت، چه کسی از آن حضرت به حمایت امّت و دور کردن تعدی از آن شایسته تر بود، وی سبط رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و ریحانه او بوده و دین، دین جدش و امّت، امّت جدش بوده است، او در درجه نخست، مسؤول سرپرستی امت را داشت.
امام حسین علیه السلام معتقد بود در برابر این امّت، مسؤولیت دارد و انتخاب سکوت و خاموشی و عدم قیام در برابر حکومت اموی آکنده از ستم و گناه، به هیچ روی در تغییر اوضاع اجتماعی تأثیری نداشته است، لذا آن حضرت علیه السلام بار این مسؤولیت بزرگ را به دوش کشید و رسالت خود را با امانت و اخلاص، ادا کرد و جان خود و اهل بیت و یارانش را فدا نمود تا عدالت اسلام و حکم قرآن را به صحنه زندگی بازگرداند.

 اقامه حجت بر امام حسین

برای اعلام جهاد و مبارزه بانیروهای ستم و الحاد، حجّت بر امام اقامه گردید، زیرا نامه ها و هیأتها از مهمترین پایگاه نظامی در اسلام یعنی کوفه، پی در پی به آن حضرت می رسید، نامه های مردم آن مسؤولیت خدایی را برعهده آن حضرت می گذاشتند اگر به درخواستهای مصرانه آنان جهت رهایی دادنشان از ستمکاری و تعدّی امویان، پاسخ مثبت نمی داد و طبیعی است که اگر آن حضرت به آنان پاسخ مثبت نمی داد، در برابر خداوند و در برابر امّت در طول تاریخ، مسؤول و حجّت بر آن حضرت برقرار می بود.

 حمایت اسلام

از محکمترین عواملی که فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله به خاطر آنها دست به قیام زد، حمایت اسلام از خطر حکومت اموی بود، آن حکومتی که می کوشید تا اسلام را محکوم کند و ریشه کن سازد و ارزشهایش را به خاک سپارد، زیرا یزید، در حالی که بر مسند خلافت اسلامی قرار داشت، کفر و الحاد خود را با این گفته اش اعلام نمود:
لعبت هاشم بالملک فلا    خبر جاء و لا وحی نزل
«بنی هاشم در مملکت بازی نمودند؛ زیرا نه خبری آمده و نه وحیی نازل شده است».
این شعر، از عقیده جاهلی که یزید به آن پایبند بود، پرده برداشت؛ زیرا یزید به وحی، کتاب، بهشت و جهنم، اعتقادی نداشت و سبط پیامبر، ملاحظه کرد که اگر برای حمایت دین، قیام نکند، نوه ابوسفیان بر آن یورش خواهد برد و دیگر تنها نامی از آن خواهد ماند، بنابراین، آن حضرت علیه السلام انقلاب بزرگش را آغاز کرد که در آن، خود را قربانی دین خدا ساخت و خون پاکش که معطر به عطر رسالت بود، مرهم این دین گردید و مسلّم است که اگر فداکاری آن حضرت نبود، از اسلام نه اسمی می ماند و نه رسمی، دین، دین جاهلیت و دین فحشا و فسق می شد و همه زحمات پیامبر صلی الله علیه و آله و تلاشهای آن حضرت برای خیر و هدایت مردم، برباد می رفت؛ چنانچه پیامبر صلی الله علیه و آله از پس غیب، آینده امّتش را نگریست و با چشم یقین مشاهده کرد که چگونه امّتش به انحراف از دین دچار می گردند و چه فتنه ها و مصیبتهایی به دست فرومایگانی از قریش بر آنان وارد می شود و مشاهده فرمود این حسین علیه السلام است که به حمایت اسلام بر می خیزد، آنگاه آن سخن جاویدانش را بر زبان آورد که: «حسینٌ منی و انا من حسین؛ حسین از من است و من از حسینم» و به حق، پیامبر صلی الله علیه و آله از حسین بود؛ زیرا فداکاری وی حمایت از قرآن بود و خون پاکش باگذشت قرون و اعصار، همچنان درخت اسلام را آبیاری خواهد نمود.

 نگهداری اسلام

از درخشنده ترین عللی که امام حسین علیه السلام به خاطر آنها قیام کرد،
پاکسازی خلافت اسلامی از پلیدیهای امویان بود که به ناحق بر آن جسته بودند...؛ زیرا خلافت در روزگار آنان، آن گونه که اسلام می خواست، وسیله ای برای تحقق عدالت اجتماعی میان مردم و از بین بردن همه عوامل عقب ماندگی و فساد در زمین، نبوده است.
اسلام، مسأله خلافت را به اعتبار اینکه پایه محکمی برای گسترش حق و عدالت میان مردم است، بسیار مهم دانسته است، زیرا اگر خلافت صالح باشد، همه امّت به صلاح خواهند بود و اگر از و ظایف آن منحرف شود، امّت، دچار نابسامانی شدیدی در همه امور فکری و اجتماعیش می گردند... لذا اسلام به صورتی مؤکد به مسأله خلافت اهتمام ورزیده، متصدی آن را ملزم ساخته است که سرشتهای نیک وصفات والای عدالت و امانت و آگاهی از نیازهای امّت در زمینه های اقتصادی، اداری و سیاسی داشته باشد و برکسی که فاقد این صفات باشد، حرام گردانیده است که خود را نامزد خلافت سازد... امام علیه السلام در نخستین نامه هایش به اهل کوفه، از این صفات سخن گفته است که باید در وجود کسی که خود را نامزد امامت مسلمین و اداره امور آنان می نماید، به و فور موجود باشد. آن حضرت علیه السلام فرمود: «سوگند به دینم که امام نیست جز آنکه به کتاب خدا عمل کند و به قسط رفتار نماید و به حق معتقد باشد و نفس خود را برای خدا نگهدارد» (6) .
پس هرکس به این صفات، آراسته باشد، حق دارد که خودرا برای امامت مسلمین و خلافت آنان، عرضه بدارد و هرکس به آنها متصف نباشد، حقی برای تصدی این منصب مهم که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن قرار داشت، ندارد...
خلافت اسلامی تنها تسلطی زمانی بر امّت نیست، بلکه نیابتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و ادامه ذاتی حکومت درخشان آن حضرت است. امام حسین علیه السلام دید که منصب جدش به دست شرابخواری افتاده است که جز شهوات و خواسته هایش چیزی را نمی شناسد، بنابراین، آن حضرت علیه السلام به پا خاست تا وجود تابان و گذشته درخشان را به خلافت اسلامی بازگرداند.

 

آزاد سازی اراده امت

در روزگار معاویه و یزید، امّت، اراده و اختیاری از خود نداشت و کالبدی بی جان بود که نه احساسی داشت و نه اختیاری؛ زیرا قید و بندهای گرانی بر آن بسته بودند و روزنه های نور و بینش را به رویش مسدود کرده و میان آن و میان اراده اش حایل ساخته بودند.
حکومت اموی، به تخدیر مسلمین و فلج ساختن اندیشه آنان همّت گماشت، مسلمین، دلهایشان همراه امام حسین علیه السلام بود، اما آنان نمی توانستند از قلبها و ضمیرهایشان پیروی کنند، از آن جهت که حکومت امویان، به زور بر آنها تسلط یافته بودند و چیزی از کارهای خود را مالک نبودند؛ نه اراده ای بر ایشان بود و نه اختیاری، نه عزمی و نه تصمیمی، همچون مجسمه هایی شده بودند که در آنها نه احساسی بود و نه حرکتی، جامه خواری برآنها پوشانیده شده و در زیر تازیانه های امویان و تجاوز آنان، فرومایه و بی مقدار گشته بودند.
امام، به سوی صحنه های جهاد و فداکاری رهسپار گشت تا در مسلمانان، روح عزّت و کرامت بدمد، شهادت آن حضرت، نقطه تحولی در تاریخ مسلمین و حیات آنان بود، آنگاه آنان به یکباره دگرگون گشتند و به سلاح نیروی عزم
وتصمیم، مسلح شدند و از همه منفی بافیهایی که بر آنها دست یافته بود، رها گشتند و مفاهیم ترس و تسلیم که بر آنان پنجه زده بود، به اصول انقلاب و مبارزه مبدّل شدند، آنان دست دردست، انقلابهای فراوانی را به پا کردند که شعارشان این بود: «یالثارات الحسین؛ انتقام حسین را بگیریم» و این شعار، همان فریاد رعد آسایی بود که تختهای سلطنت امویان را درهم کوبید و قدرتشان را به نابودی کشید.

 آزاد سازی اقتصاد امت

اقتصاد امّت که شریان زندگی اجتماعی و فردی آن بود، دچار فروپاشیدگی شده بود؛ زیرا امویان به صورتی آشکار، به غارت خزانه مرکزی و اختصاص غنایم و دیگر نتایج جنگها و غنیمتها به خویشتن پرداختند و به ثروتی عظیم دست یافتند و اموال فراوانی در خانه هایشان انباشته گردید که در مصرف آنها سرگردان شدند، معاویه در برابر مسلمین اعلام نمود که مال، مال خداست و مال مسلمین نیست و او به آن شایسته تراست. «سعید بن عاص» می گوید: «شهرها و آبادیها، باغ قریش است!».
امویان به صرف اموال در راه مقاصد سیاسی شان پرداختند که هیچ ارتباطی به منافع امّت نداشت. موارد برجسته صرف آن اموال، عبارت بودند از:

الف - خرید وجدانها و دینها .

ب - صرف اموال برای کمیته های جعل برای جعل اخباری که وجود امویان را پشتیبانی می کرد و از ارزش اهل بیت می کاست .
ج - بخششهای فراوان و عطایای بسیار به بزرگان و اشراف برای بستن دهانهای آنان در برابر ظلمی که حکومت در حق مردم مرتکب می شد.
د - صرف اموال در راه لهو و لعب و فحشا؛ زیرا خانه های آنان از زنان و مردان آواز خوان و وسایل موسیقی و دیگر منکرات پر شده بود.
اینها برخی از مواردی بود که برای آنها اموال، صرف می شد در حالی که گرسنگی تن امّت را در کام خود فرو می برد و بینوایی گسترش یافته و شبح فقر در همه سرزمینهای اسلامی، به چشم می خورد، به غیر از شام که در رفاه به سر می برد؛ زیرا قلعه محکمی بود که ستم و ظلم امویان آنها را حمایت می کرد.
امام حسین علیه السلام به پاخاست تا اقتصاد امّت را حمایت کند و توازن زندگی معیشتی را به آنان باز گرداند.
آن حضرت، اموالی از خراج را که برای معاویه فرستاده می شد، مصادره نمود و اموال دیگری را نیز که در زمان یزید، از یمن به خزانه دمشق فرستاده می شد، در اختیار گرفته آنها را میان فقرا و نیازمندان تقسیم نمود. آن حضرت علیه السلام بیش از هر چیزی، از این درد رنج می برد که می دید، فقر گریبان مردم را گرفته است و چیزی از بیت المال برای سامان دادن به زندگی آنان مصرف نمی شد.

 ستمكاریهای اجتماعی

ستمکاریهای اجتماعی در سرتاسر سرزمینهای اسلامی گسترش یافته هیچ سرزمینی یافت نمی شد مگر اینکه دستخوش ظلم و ستم امویان شده بود که از نمونه های ستم آنان، موارد ذیل است:

الف - فقدان امنیت: «امنیت»، در سرتاسر کشور از بین رفته ترس و وحشت، بر همه شهروندان دست یافته بود؛ زیرا حکومت اموی در ستم پیش رفته بی گناه را به جای گناهکار و روی آورنده را به جرم روی برگرداند، می گرفت و از روی گمان و تهمت، کیفر می داد، بی گناهان را بی حساب به زندانها و گورها روانه می ساخت، مردم در روزگار زیاد، می گفتند: «سعد را نجات ده که سعید هلاک شده است» هیچ کس یافت نمی شد مگر اینکه بر جان و مال خویش، هراسان بود، بنابراین، امام حسین علیه السلام قیام کرد تا مردم را از این ستم هولناک، نجات بخشد.

ب - حقیر شمردن امّت: خط سیاسی مورد توجه امویان، اقدام به ذلیل ساختن امّت و حقیر شمردن آنان بود که از نشانه های آن حقیر شمردن، این بود که آنان گردن مسلمین را مهر می زدند آن گونه که اسبان را داغ می کردند و این علامتِ به بردگی کشاندن آنان بود. همچنین، آنها برکف دست مسلمین علامتی را نقش می زدند تا آنها را برده معرفی کنند همان گونه که با بردگان روم و حبشه عمل می کردند (7) امام علیه السلام به میدانهای جهاد شتافت تا درهای عزّت و کرامت را به روی مسلمین بگشاید و آن کابوس تاریکی را که زندگیشان را به تاریکی محضی که کورسویی از روشنایی در آن دیده نمی شد، درهم شکند.

 ستمهای هولناك نسبت به شیعیان

امام، از رنجهایی که شیعیان در زمان معاویه تحمل کردند و محنتها و بلاهای فراوانی که کشیدند، سخت در رنج بود؛ زیرا معاویه در ظلم، ستم، و شکنجه و کشتار بی رحمانه آنان تلاشها کرد، تا آنجا که به امام حسین علیه السلام می گفت: «ای ابا عبداللَّه! دانستی که ما شیعیان پدرت را کشتیم و آنان را غسل و کفن دادیم و بر آنان نماز گزاردیم و به خاکشان سپردیم» (8) .
معاویه بسیار کوشید تا با شیعیان، تصفیه حساب بنماید که خلاصه آن بدین شرح است:
الف - اعدام بزرگان آنان، همچون «حجر بن عدی، عمرو بن حمق خزاعی، صیفی بن فسیل» و دیگران.
ب - به دار کشیدن آنان بر روی تنه های درختان خرما.
ج - زنده به گور ساختن آنان.
د - و یران ساختن منازل آنها.
ه - نپذیرفتن شهادت آنان.
و - محروم ساختن آنان از مقرری بیت المال.
ز - ترساندن و به هراس افکندن بانوان آنان.
ح - گسترش جوّ ترور و وحشت در میان همه طبقاتشان.
و دیگر انواع ستمکاری که شیعیان با آن دست به گریبان بودند، امام حسین علیه السلام از آنچه بر سر آنها آمده بود، به شدت نگران گردید و یادداشت مهم خود را برای معاویه فرستاد و در آن جرایمی را که معاویه در حق شیعیان مرتکب شده بود، بر شمرد .

اقدامات بی رحمانه ای که حکومت اموی بر ضد شیعیان انجام داده بود، از عوامل انقلاب آن حضرت، برای رهایی آنان از آن وضعیت تلخ و دردناک و حمایت آنها از ظلم و ستم بوده است.

 محو كردن نام اهل بیت

از برجسته ترین عواملی که سرور شهیدان علیه السلام به خاطر آنها قیام کرد، این بود که حکومت اموی، کوشید تا یاد اهل بیت علیهم السلام را محو کند و فضایل و مناقبشان را از یادها ببرد، معاویه در این راه، از پلیدترین وسایل استفاده نمود، که عبارت بودند از:

الف - جعل اخبار برای کم کردن ارزش آنان.
ب - به کارگیری دستگاههای تعلیم و تربیت، برای پرورش کودکان با دشمنی آنان.
ج - کیفر دادن هر کسی که از فضایل آنان یاد می کرد به شدیدترین مجازاتها.
د - ناسزاگویی به آنان بر منبرها، مناره ها و در خطبه های نماز جمعه.
امام حسین علیه السلام کنگره سیاسی بزرگی در مکه مکرمه منعقد ساخت و مسلمین را از اقدامات خطرناکی که معاویه برای از بین بردن اهل بیت از صحنه اسلام انجام داده بود، آگاه کرد... آن حضرت علیه السلام با بی صبری در شوق جهاد، می گداخت و دوست می داشت ای کاش! مرگش فرا می رسید ولی دشنام به پدرش را بر منبرها و گلدسته ها نمی شنید.

نابود كردن ارزشهای اسلامی 

امویان به نابود کردن ارزشهای اسلامی همّت گماشتند به نحوی که دیگر نشانی از آنها در متن زندگی مسلمانان دیده نمی شد، برخی از آنها عبارتند از:

الف - وحدت اسلامی: امویان، تفرقه و اختلاف را میان مسلمانان گسترش دادند و تعصبهای قبیله ای را زنده ساختند و بدگویی میان خاندانها و قبایل عرب را تشویق نمودند تا وحدتی میان مسلمین پدید نیاید.
یزید، «اخطل» را تشویق کرد تا انصار را بد بگوید، آنان که پیامبر صلی الله علیه و آله را پناه دادند و در روزهای غربت و محنت اسلام، از دین وی حمایت کردند.
پدیده آشکار در شعر آن روزگار، بدگویی بی شرمانه بود که شاعران، شایستگیهای ادبی خود را تنها به بدگویی و هنرنمایی در شیوه های نسبت ناروا و ناسزاگویی خاندانهایی که با قبایلشان رقابت می کرد، اختصاص دادند، شعر اموی از هر نوع سرشت انسانی یا هدفی اجتماعی، خالی بود و تنها پدیده بدگویی را در برداشت و بدین ترتیب با وحدت فراگیری که اسلام برای فرزندانش می خواست، مخالفت گردید.

ب - مساوات: امویان مساوات عادلانه ای را که اسلام اعلام فرمود، نابود ساختند؛ زیرا عربها را بر غیر عرب مقدم شمردند و جوّ هراسناکی از تشنج و دسته بندی سیاسی میان مسلمین به وجود آوردند که نتیجه آن، این بود که موالی (مسلمانان غیر عرب) مجموعه ای از کتابها را در نقص عربها و نکوهش آنان تألیف نمودند همچنانکه عربها نیز کتابهایی در نقص موالی و حقیر شمردن آنان نوشتند که در رأس کسانی که این گونه تشنج را میان مسلمین به وجود آورد، زیاد بن ابیه بود. او نسبت به عربها کینه توز بود و به نویسندگان فرمان داد تا از عربها بدگویی کنند.
این سیاست زشت، با روح اسلام مخالفت داشت که در همه حقوق و تکالیف میان مسلمین با اختلاف قومیتهایشان، مساوات را برقرار ساخت.

ج - آزادی: در طول مدّت حکومت اموی، هیچ مفهومی از آزادی در صحنه زندگی وجود نداشت، زیرا نظام حاکم، مردم را در مورد هر اقدامی که با خواستهایش موافقت نداشت، به مجازاتی سخت و شدید می گرفت تا هیچ کس نتواند حقوق خود را مطالبه نماید و یا در مورد یکی از منافع مردم سخن بگوید، از آنجا که حکومت نَطع (9) و شمشیر، در آن روزگار برقرار بود.
سرور آزادگان، به پاخاست تا انسان مسلمان و دیگر انسانها را از ستم همگانی برهاند و حقوق مردم را که در روزگار معاویه تضییع شده بود، به آنان بازگرداند.

 




طبقه بندی: فلسفه و نتایج عاشورا،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 فروردین 1391 توسط بنیامین اکابری

قالب وبلاگ


Pichak go Up